محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
872
آثار عجم ( فارسى )
از پا فتادگانيم از دست لشكر غم * ما را به ساغرى چند ، ساقى بكن حمايت گفتى نهايتى هست ، شام فراق ما را * شد صبح و شام بيحد كو آخر آن نهايت از مرحوم حاجى ميرزا على مذكور ، چند اولاد است ( 169 ) كه در طهران و شيرازند و بين الاكفا سرافراز ؛ بدين تفصيل : جناب ميرزا سيّد رضى : نايب الوزاره ؛ در علم رياضى و انشاء ، به مدارج عاليه ، ارتقاء جسته و در طهران ، ساكن گشته ؛ مقبول سلطنت و محبوب دولت ايران است . جناب ميرزا محمّد حسين « 1 » : خلف حاجى ميرزا على مذكور ؛ داراى علم و عمل است و در زهد و تقوى ، بىبدل ؛ در بىهمدمى شعر مىسرايد و « همدم » تخلّص مىنمايد ؛ از اوست : [ 528 f ] اى زلف تو به گردن مه كرده سلسله * وز آتش رخ تو خور را افروخت مشعله سر مىنهم به خار مغيلان به جاى پاى * گر وصل تست از پس هفتاد مرحله گر نفى جزء لايتجّزى « 2 » حكيم كرد * ز آن لب كند تبسمّت اثبات مسأله جناب حاجى ميرزا : حسن : ايضا ولد مرحوم حاجى ميرزا على است ؛ از ادبيّات و ديگر علوم ، آگاه است و در خصائل حسنه ، صاحب جاه ؛ در شيراز ، معزّز و محترم است و وجود شريفش ، مغتنم ؛ گاهى تفنّنا شعرى مىفرمايد و به اسم تخلّص مىنمايد . از اوست : آه كه دل طاقت فراق ندارد * بيش از اين تاب احتراق ندارد بندهء روى مه توأم كه به تحقيق * همچو مه آسمان ، محاق « 3 » ندارد
--> ( 1 ) . جناب ميرزا محمّد حسين را پسرى است نيك اختر ؛ ميرزا عبد اللّه ، مشغول به تحصيل عم طبّ است . ( 2 ) . جزء لايتجزّى : تحقيق و ذكر آن ، پيش از اينها گذشت و مرقوم گرديد . ( 3 ) . محاق عبارت است از مدّتى در آخر هر ماه ؛ و تحقيق آن سابقا مذكور گرديد .